خانه شماره 39

یک دفترچه نویسه‌های شخصی در مورد آنچه ما بدان می‌اندیشیم.
جد و جهد

تذهیب سربرگ

بسم الله چرم

blog pic blog pic

زکات العلم نشرة. اگر بشود اسم این سیاهه‌ها را علم گذاشت. البته بخش اعظم آن دل‌نوشت است. برای نشر فرهنگ و دین می‌نویسیم شاید که خدا هدایتمان کند.

طبقه‌بندی موضوعی

قرآن چرم امام خامنه‌‌ای استاد پناهیان

۳۰ مطلب با موضوع «دل‌نوشت» ثبت شده است

۲۲
فروردين

یک سال گذشت. در سالگرد و روزهای پیرامونش دل نداشتم بیایم و بنویسم. اما همین حوالی در بهاری زندگی مردی فرو افتاد. همسر شاید یافت شود، همزبان نه...

۰۱
اسفند

یا فاطمه الزهرا

 

روضه سنگین است

ادامه مطلب چرم
۲۶
دی

قرار بود این خانه نشر مطالبی باشد که به‌درد جامعه بخورد اما در یک سیر نزولی تبدیل شد به دل نوشت. قصد داشتیم تا برای دین خدا موثر باشیم از علم و جهاد اما گویا تقدیر خدای متعال چیز دیگری بود. امتحان‌های دیگری رقم خورد و اکنون نیمی از موهایم سفید شده. دلنوشت در فضای سایبر یعنی زیر ذره‌بین دشمنان خدا بودن. کمتر می‌نویسم اما گاهی اوقات باید نوشت.

مانند کوه استوار می‌مانم و مانند پولاد محکم. امید دارم گوهرم را سالم به بازار برسانم که کریمانه می‌خرند. شما چه؟

۱۰
آبان

دور و برم را که نگاه می‌کنم دوستان و آشنایان یکی یکی از گردونه خارج می‌شوند، کم می‌آورند. به سادگی به من می‌گوید نمی‌خواهم انقدر خوب باشم. همین مقدار بس است. حس این را دارم که گروهی در مسیر درحال حرکتیم یکی یکی یا کشته می‌شوند یا می‌میرند. دور و برم خالی است. هیچ‌کس نیست که با هم تا انتهای مسیر برویم. آه از تنهایی باقیمانده خدا بر زمین. یک زمانی از هزار مرغی که برای رفع مشکلشان راهی کوه شدند، سی‌مرغ به نهایت رسیدند. نمی‌دانم از میلیاردها جمعیت کره زمین سیصد نفر به انتها می‌رسند یا نه. دعا کنید من بیچاره هم جایی کم نیاورم.

یک وظیفه‌ای برگردن دارم می‌روم ادا کنم.

۱۵
ارديبهشت

گل من

 
 
 
 
آن دو خط شعری که می‌باید سرودن
بیت‌هایش هم اکنون در فراغ و افتراق‌اند
 
 
 
 
 
 
 
۱۹
فروردين

بسم الله الرحمن الرحیم

خیلی وقت است چیزی ننوشته‌ایم در این خانه. بلایی بزرگ و سهمگین خانواده کوچک ما را از جا تکان داده. متاسفانه در حال از دست دادن همسرم هستم. برای خودم و شما می‌نویسم شاید وقتی شما هم به ابتلائات سنگین زندگی‌تان رسیدید این متن کوتاه کمکتان کند.

  1.  انتظار نداشته باشید مشکلی برایتان پیش نیاید.
  2. در تعارفات به‌جای ترسیم زندگی تخیلی بگویید امیدوارم سختی‌های زندگیت را آگاهانه طی کنی و رشد کنی.
  3. انتظار نداشته باشید سختی‌ها در حد انتظار شما باشند. سختی‌های در حد تصمیم خدای متعال‌اند!
  4. در هر اتفاقی چندید نفر مورد آزمایش هستند. شما بجای علت دانستن دیگران به بخش خودتان بپردازید.
  5. عموما در سختی‌ها کم می‌آورید؛ ولی نشکنید. مصیبت شما از ماجرای زجر علی در فقدان زهرای مرضیه یا زجر رباب در فقدان فرزند و شوهر یا ام‌المصائب زینب یا .... بیشتر نیست. اگر شما هم مبتلا به چیز مشابهی شدید نشکنید حتما خدای متعال در شما دیده که برایتان قرار داده.
  6. سیبی که به بالا پرتاب می‌کنند هزار و یک چرخ می‌خورد تا به زمین برسد. این امید و ناامیدی‌های پی‌در‌پی موجود در سختی حداقل یک درس برایتان دارد: نه از امیدها خوشحال بشوید و نه از ناامیدی‌ها ناراحت. پولاد آبدیده باشید و باز هم می‌گویم اگر نمی‌توانستید خدا امتحان دیگری را برایتان رقم می‌زد.
  7. اگر نمی‌توانید خدا را بفهمید اگر نمی‌توانید درست با ائمه ارتباط برقرار کنید یک پله پایین‌تر با اولیاء الله یا شهدا ارتباط بگیرید یا با روحانی متبحری مشورت کنید.
  8. خدا در قرآن برای شما گفته فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا  و در جای دیگر تاکید کرده: لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرًا  این یعنی اگر یک سختی برایتان گذاشته 2 آسانی حین آن قرار داده و بعد از تمام شدن سختی‌ای که به اندازه وسعتان بوده هم آسانی قرار داده. پس بیخود کسی را متهم نکنید.
  9. اگر خدا سختی نمی‌گذاشت رشد نمی‌کردید.
  10. اگر خدا سختی قرار داده برای این است که احتمالا آنطور که خدا می‌پسندد یادش نبودید. پس سختی گذاشت تا به ذکر خدا توجه کنید.
  11. پایان همه سختی‌ها بهشت است. خواهش می‌کنم قرار ملاقاتتان را با خدا در بهشت فراموش نکنید
  12. اگر طلبه هستید آبروی اسلام و امام صادق را نبرید. اگر هم نیستید آبروی اسلام و علی بن ابی‌طالب را به عنوان شیعه نبرید.
  13. شیرینی دعا را حس کنید. آنقدر این روزها که بیشتر به دعا پرداخته‌ایم شیرینی دعا ما را مجذوب کرد که حاجاتمان یادمان می‌رفت.
  14. الله دارد شما را می‌بیند.
۰۶
شهریور

عموما آدم سخت گیری در امورات مادی زندگی نیستم. جایی اگر صحبت از نوع شروع زندگی می‌شد و من عقایدم رو مطرح می‌کردم، این صحبت رو می‌شنیدم که نوبتت برسد مشخص می‌شود؛ تو خیلی دست پایین می‌گیری. کم کم  باورم شده بود که بله! بنده کم توقعم و دست پایین می‌گیرم. تا اینکه کتاب "خانواده" را خواندم. همینطور که با کتاب پیش میرفتم متوجه شدم که اگر من با این تفکراتم دختر امام خامنه‌ای بودم ایشون من رو ساده‌زیست خطاب نمی‌کردند، شاید متجمل نبودم فقط!

در خلال صحبت‌های امام خامنه‌ای در این کتاب اشاره‌ای به این موضوع شده که با چه سطحی از مادیات باید زندگی کرد! اظهر من الشمس است که شروع زندگی ازین سطح پایین‌تر خواهد بود.

این صحبت‌ها را که خواندم متوجه شدم نمیتوانم آنجور که امامم زندگی می‌کند باشم. نمی‌توانم از خیلی چیزهایی که شاید برای عده‌ای بدیهیات و ملزومات لاینفک زندگی باشد ولی بطور قطع ملزومات شروع زندگی نیست، بگذرم.

۲۸
مرداد

dot.

سکوت کن

۰۲
مرداد

همه ما مشکلاتی داریم. این طبیعت دنیاست، اما اینکه هر کس چگونه با مشکل برخورد می‌کند تفاوت‌ها را می‌سازد.

 

عده‌ای در برخورد با مشکلات فغانشان به آسمان بلند است، عده‌ای پرخاش کرده و تلاش می‌کنند خودشان را گول بزنند که تقصیر اطرافیان است، عده‌ای صبوری می‌کنند و مشورت. اما گروهی هم هستند که صبوری می‌کنند و کتمان. این گروه مخفیانه مشورت می‌کنند و عزتمندانه زندگی می‌کنند. مشکلاتشان را با صاحبشان در میان می‌گذارند و صاحبشان در زیر نامه‌شان پاسخ می‌نویسد. مورد شماتت دوست و دشمنند و گمنام در میانمان زندگی کرده‌اند.

شما چگونه با مشکلاتتان برخورد می‌کنید؟

 

 

۰۶
بهمن

چند روز پیش کودکی را به من سپرده بودند. میان بازی گفت: "آب میخوام". دستم بند بود. گفتم: "یکم صبر کن بهت میدم". ایستاد کنارم و نرفت و منتظر ماند. این ماندنش در کنارم گواه این بود که صبرش به اندازه یک توقف کوتاه است. نمی‌تواند یک ساعت صبر کند!

کمی گذشت...

بهانه یک وسیله بازی را گرفت که نداشتیم و نمی‌شد در این اوضاع مالی خانواده‌اش هم قول آینده را هم به او بدهم. گفتم: "نداریم. بزرگ شدی می‌گیریم برات"

اصلاً متوجه نمی‌شد که «بعدا» و «بزرگ شدی» یعنی چه! بهانه چویی و گریه می‌کرد.

یادم آمد نوزاد که بود برای شیر مادر هم «صبر کن» برایش معنا نداشت!

هرچه بزرگتر می‌شود میزان صبر برای موارد مختلف را می‌آموزد. و در بعضی موارد، به‌هیچ‌وجه متوجه «بعدا می‌خرم و الان نمیشه» نیست.

----------------------------------------

درس نوشت: یاد خودم افتادم. که چقدر به حرف خدا بی‌توجهم که می‌گوید: "صبر کن بنده من! زندگی خوش را در بهشت خواهی چشید!" صبر کن سال‌های عمر را...

تنبه نوشت: وای بر من که خالقی همچو او، مرا بنده خود می‌داند ولی من خویشتنم را عبد وجودش نمی‌دانم!!!

۲۹
دی

غرق در محبتحق مولف: یک صلوات و قول بر عمل به این تصویرنوشته

 

رسول الله: اَحْسَنُ النّاسِ اِیمانا اَلْطَفُهُمْ بِاَهْلِهَ وَ اَنَا اَلْطَفُکُم بِاَهْلی.

نیکوترین ایمان را کسی دارد که با خانواده‌اش مهربان‌تر باشد و من از همه شما با خانواده‌ام مهربان‌تر هستم.

۱۷
دی

یه کاری رو که باهاش مخالف بودیم و خیلی هم برامون سخت بود بخاطر والدین بنده شروع کردیم. خیلی برای عاقبت بخیر شدنش دعا میکردم. رو به مولامون میکردم و میگفتم آقا من منصوب به طلبگی مکتب اسلامم. اگر اونجا خراب بشه همه میبندنش پای حوزه و اسلام. اونروز نگران نتایجش بودم به مامانم گفتم مامان خیلی نگرانم...فکر کنم چیز خوبی از آب در نمیاد... در کمال تعجب در حالیکه توی خواب هم نمیدیدم که تفکرشون این باشه مامانم برگشت گفت: تو بخاطر ما این کارو داری میکنی مطمئن باش چون بخاطر پدر مادرته خراب نمیشه!

«نتیجش خیلی خیلی بهتر از اونچه فکرش رو می‌کردیم شد»

 

بعد از اتمام کار همونجا یه نماز شکر خوندم و از مولامون هم تشکر کردم و به این فکر می‌کردم که اگر ظهور داشتن در کنار این حضور چی می‌شد؟

 

۱۵
دی

یه ملاکی که برای همسرم مهم بوده هنگام انتخاب همسر این بود که وضع مالی خانم بالاتر نباشه، وضع مالی ما از اونا پایین تره. مثلا اگر اونا روی پله دهم باشن ما هفت هستیم! (محدودیتی برای تعداد پله ها نذاشتما! شما انشالله پله هزارم باشیدخنده) ولی با میزان درآمد همسرم حساب کنید از نظر آمار اقتصاد لیبرالی زیر خط فقریمچشمک ولی خدا میدونه که هیچوقت کم نمیاریم و چقدر برکت رو در زندگی می‌بینم و هیچ کمبودی حس نمیکنیم، هیچ چشمداشتی به پدر ایشون یا من نداریم. توی یه خونه دو اتاقه زندگی میکنیم و دورمونم با وسایل مختلف شلوغ نکردیم. خیلی کم پیش میاد بهش بگم فلان چیز رو بخر ولی خب خودش همیشه حواسش هست. شایدم این خوبی من نیست و چون اون مراقبه من کمبودی حس نکردم تا حالا.

بخاطر یه ماجرایی دو بار پشت سر هم نون خامه ای خرید. بار اول من خیلی خیلی خوشحال شدم و ابراز کردم. وقتی بار دوم دیدم خریده بازم خیلی خوشحال شدم ولی خجالت کشیدم که با ابراز اون مقدار شادی کاری کردم که توی شرایط خاص مالی خرجی که ضرورت نداشت رو انجام داده.گل وکتور

گمونم از نظر ایشون لازمه روحیه رو حفظ کنیم و شادی ها رو از خودمون دریغ نکنیم. باید یادم باشه که شوهرم خیلی دقیق رفتارم رو واکاوی میکنه و هر حرفی که من میزنم و فراموشش میکنم، اون بهش فکر میکنه...باید یادم باشه...


*خیلی چیزها که عده ای از دوستان خوب و مومنم مینویسن رو همسرم صلاح نمیدونن بنویسم چون اینجا مکان عمومیه!!!

 

۱۳
دی

دارم تمرین میکنم خوبی و شادی‌های کوچیک اطرافم رو ببینم...خیلی به ایمان کمک میکنه!

معمولا توی حوزه ها مرسومه که یه چایی در اختیار طلبه ها قرار میدن. ولی...

ما خیلی وضعمون خوبه! صبحانه همیشه به راهه. البته من چون تو خونه میخورم دیگه اونجا نمیشینم پای سفره ولی خرمایی نون گرمی باشه نوش جان میکنیم و لذتشو میبریم!!!

امروز صبح امتحان داشتم...وسط امتحان دیدم معاون آموزشیمون اومد با یه سینی نون و پنیر!!

منو میگی.... لبخندی به پهنای صورت تحویلش دادم و کلی کیییف کردم! خونه حلواشکری خورده بودما ولی این کارشون بدجور به دلم نشست... ذوقی کردم که مغزم با نخوردنشم به کار افتاد!!!

خلاصه خدا انواع روزیهای حلاااال من حیث لا یحتسب رو نصیب هممون کنه...

تخته سیاهتخته سیاهتخته سیاه

نوشته تخته نوشته تخته نوشته تخته