خانه شماره 39

یک دفترچه نویسه‌های شخصی در مورد آنچه ما بدان می‌اندیشیم.
جد و جهد

تذهیب سربرگ

بسم الله چرم

blog pic blog pic

زکات العلم نشرة. اگر بشود اسم این سیاهه‌ها را علم گذاشت. البته بخش اعظم آن دل‌نوشت است. برای نشر فرهنگ و دین می‌نویسیم شاید که خدا هدایتمان کند.

طبقه‌بندی موضوعی

قرآن چرم امام خامنه‌‌ای استاد پناهیان

۲۳ مطلب با موضوع «طرح‌ها :: آموزشی :: حکمت نظری» ثبت شده است

۰۶
شهریور

این روزها بحث آقای رحیم‌پور نسبت به حوزه خیلی بالا گرفته. آقایان مکارم و نوری همدانی و خیل مجتهدین دیگر اعتراض کردند که حرف‌های ایشان غلط و از روی بی‌اطلاعی است. حرف آقای رحیم‌پور را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: «سنت‌های سنگ شده»؛ یک روزی روزگاری رفتاری و روشی ایجاد شد تا مشکلات جامعه‌ای را پاسخ بدهد. اما شاگردان بعدی به‌جای آنکه یاد بگیرند مشکلات را پاسخ بدهند، مسئله را خوب یادگرفتند و فردایش شروع کردند همان مسئله را به شاگردانشان تدریس کردند. این یعنی حرکت و پویش در آن حوزه راکد شد و کم‌کم به‌قدری سخت شد که رنگ و بوی تقدس گرفت.

حرف اینجاست که نه تنها حوزه بلکه بسیاری از دیگر نهادها هم این سنت‌گرایی و سنگ‌شدگی را دارند؛‌ اما چون حوزه مورد توجه و کانون مطالبات است، واکنش‌ها به جمود اندیشه در آن شدیدتر است. به‌عنوان مثال در موضوع مبتلا به سربازی:

ادامه مطلب چرم
۲۳
تیر

امام خمینی(ره) الگوی مناسبی از ساخت شخصیتی بلند و مستحکم برای مطالعه هستند. الگویی که آنقدر قوت دارد که بتوان بر اساس آن مدل ایجاد کرد. گرچه در این نوشتار قصد نداریم به تشریح جزئیات مدل بپردازیم اما به‌طور خلاصه باید اینگونه بیان کرد که در مدیریت نقدینگی و به‌طور کلی مال در کسوت روحانیون شیعه، مولفه‌ی مرکزی «برداشت به حد ضرورت» است. به این معنا که منابع دائما در حال تقویت و تغذیه هستند اما برداشت از آن‌ها در حداقل ممکن و برای ضرورت انجام می‌شود. حال این سوال مطرح می‌شود که حد برداشت به قدر ضرورت چه مقدار است. که می‌بایست مبحث زهد و ‹تهذیب› را باز کرد و به آن پرداخت تا این حد مشخص شود و نحوه تخصیص آن معلوم گردد.

در ادامه داستان بسیار جذابی از امام خمینی(ره) در تقابل با محمدرضا شاه را می‌خوانید که مدل‌سازی بالا تا حدی وام‌دار آن است:

ادامه مطلب چرم
۰۱
خرداد

 

با توام ای دوست در حال و نیک          بشنو از هر مجملی فصلی بلیغ

       آن سخن کز بدایت بود طلع                جامع هر آنچه خواهی بود بل[1]

 

در بسیاری از سخنرانی‌ها شنیده‌ایم: « اوصیکم بتقوی اللَّه و نظم امرکم » این سخن را حضرت امیر در نامه 47 نهج البلاغه در قالب وصیت بیان داشته‌اند. نامه حاوی مضامین بسیار بلندی است که شرح آن از عهده این حقیر خارج است. اما  قصد دارم در این نوشتار به بررسی همین بند کوتاه از نامه مولا بپردازم.

 

أُوصِیکُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَلَّا تَبْغِیَا الدُّنْیَا وَ إِنْ بَغَتْکُمَا وَ لَا تَأْسَفَا عَلَى شَیْ‏ءٍ مِنْهَا زُوِیَ عَنْکُمَا وَ قُولَا بِالْحَقِّ وَ اعْمَلَا لِلْأَجْرِ وَ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَیْنِکُمْ.[2]

شما را به تقوی الهی وصیت می‌کنم، دنیا را مجویید و دنبال مکنید، گرچه به سراغ شما بیاید و بابت چیزی از دنیا که از دست می‌دهید تاسف نخورید؛ حق بگویید. برای اجر [اخروی] اعمالتان را انجام دهید، با ظالم دشمن باشید و برای مظلوم یاور. به شما وصیت می‌کنم و همه فرزندانم و خاندانم و هر آنکه این نوشتار به او می‌رسد: به تقوی الهی و نظم در امور و اصلاح بینتان.

ادامه مطلب چرم
۲۸
مهر

پای سخنرانی استاد بودیم، بحث از احترام به پیامبر رسید به احترام به بزرگان. پدر نسبی و پدر معنوی. چند داستان تکان دهنده مؤید بحث گفت. یکی از بچه‌های فعال فرهنگی که وقتی فوت کرد تهران و قم برایش مراسم گرفتند، در مشاجره والدینش دخالت می‌کند و طرف مادر را گرفته و در روی پدرش می‌ایستد. استاد می‌گفتند خواب ایشان را دیدم که به سراغ پدرم برو. پدر ایشان برای استاد گفتند که یک روز قبل از فوت آمده بود و بسیار گریه می‌کرد و عذرخواهی می‌کرد. من هم به او گفتم بخشیده‌ام.

استاد می‌گفت: پدر بخشید، او جایگاهش بهشت است الان. اما برخی قوانین قابل تغییر نیستند. او فردای آن روز تصادف کرد و رفت.

مورد دیگری می‌گفت که دوتن از طلاب خوب مدرسه تحت تکفل آیت‌الله حق‌شناس آمده بودند پیش ایشان و از وضع مدیریت مدرسه شکایت می‌کردند. آقای حق‌شناس می‌گفت من خیلی تلاش کردم که آن‌ها را رد کنم. اما آن‌ها لحظه به لحظه صدایشان بالاتر می‌رفت و اعتراضشان شدید‌تر. بد نیست بدانید سر هفته هر دو طلبه فوت کردند.

 

بحث استاد چیز دیگری بود و این دو داستان کوتاه را مؤید حرفش آورد. اما نکته مهم در این دو داستان این است که هر دو مومنانی هستند در سطح بالای جامعه. برای همین به این سرعت نتیجه اعمالشان را می‌بینند والا موارد بدتر از این هم بوده که طرف بعد از یک سال فوت شده. و برخی موارد هم بدون پاسخ رها شده. مهربانی خدا یعنی اینکه هرکه مومن‌تر است زودتر اصلاح می‌شود، ولو با مرگ. و خب برخی‌ها هم هوشمنداند، قبل از واقعه خبر می‌شوند و کار به تقابل و مرگ نمی‌رسد. حتی با اصرار لحظه‌ آخری هم پایشان را نمی‌لرزاند و هدف اصلی‌شان که خدا بود را فراموش نمی‌کنند. یکی برنده می‌شود و یک می‌بازد. مراقب باشیم امتحانات بعدی را نلغزیم. اینجا را ببینید: @tezkar

 

آمدم این مطلب را بنویسم دیدم بزرگواری از من درخواست ورود به بحثی کرده. باید بگویم نوشته‌های هرکس برون‌داد حالات اوست، هرچقدر هم بخواهد کتمان کند اهل معنا با لب‌تر کردن درون او را می‌بینند. و چقدر تلخ است برای آن‌هایی که همه را درحال گردش بی‌هوده به‌دور خود می‌بینند، مذهبی‌هایی که همیشه از اسلام و انقلاب و آینده ایران اسلامی می‌نویسند، اما شیطان آنقدر دقیق گمراهشان کرده که خودشان هم نمی‌فهمند، از جایی که هستی، چندین پله بالاتر وجود دارد! شیطان تورا نسبت به بالاتر رفتن گمراه کرده نه نسبت به مقام فعلی‌ات. یک لحظه پرده آسمان را کنار بزنید زندگیتان برای همیشه فرق خواهد کرد.

 

۱۸
مهر

 

 

 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

به فکر خودتان باشید؛ دعای دیگران اجازه تاثیر ندارد

 

 

 

ادامه مطلب چرم
۲۲
تیر

انسان غربی همواره در فرار از وضع موجود بوده تا حدی که می‌توان ادعا کرد که خود تمدن غرب او را مجبور به فرار می‌کند. او همواره به دنبال فرار از وضع موجود و ساختن رویایی برای نجات بوده است. اما در هر عصری با سقوط رویا به افسردگی دچار شده است.[1]

از همین روست که انسان جدید در رویای زندگی بهتر سر به آسمان بلند کرده و در رویای یافتن مکانی برای زندگی بهتر در آسمان است. این آرزو که حدود 30 سال[2] است در سینمای غرب با امید یافتن مکانی برای زندگی وسیع‌تر و یافتن گونه‌های جدید از حیات هوشمند تصویر می‌شود در سال‌های اخیر رنگ و بوی ناامیدی به خود گرفته است.

 

  • این ناامیدی از یافتن حیات فرا زمینی را می‌توان در جای جای آثار متاخر فضایی به وضوح دید. برای نمونه در فیلم ‹بین‌ستاره‌ای› سازنده کرم‌چاله نجات بخش‌ را موجودات هوشمند بسیار پیشرفته‌‌ای می‌گمارند که حرکت در زمان برای آن‌ها مانند بالا و پایین رفتن از تپه‌ آسان است. اما در نهایت مشخص می‌شود هیچ گونه‌ی هوشمند دیگری جز نوع بشر در آسمان وجود ندارد و این خود فضانوردان بوده‌اند که در کرمچاله در زمان به عقب برگشته‌اند و با خودشان ملاقات کرده‌اند.

ادامه مطلب چرم
۱۵
تیر

هر مومن و مومنه‌ای فارغ از شغلی که از آن ارتزاق می‌کند در پی رشد و کمال است. از نشانه‌های این رشد را خواندن نماز شب و نماز فجر در اول وقت می‌داند. ما نیز همانند همه همیشه در پی این موارد بودیم و هستیم. با خود می‌گفتیم این بزرگان چطور انقدر منظم و مرتب هر شب برای نماز بیدار می‌شوند و اصلا به خاطر چه موضوعی این‌قدر در نماز اشک می‌ریزند؟ فردی را می‌شناسم که پاسخ این سوال را داشت:

ادامه مطلب چرم
۰۹
خرداد

اطرافیان را که می‌بینم، همه راضی‌اند از مسیر زندگی‌شان. یکی فلسفه غرب خوانده، می‌گوید پشیمان نیستم. آن یکی مهندسی خوانده او هم راضی است. دیگری هنر و موسیقی دنبال می‌کند و لذت می‌برد از مسیر فعلی زندگی‌اش و پشیمان نیست. همه هم احساس می‌کنند خدا را می‌شناسند. ترسیدم. فهمیدم اولا خدا را نمی‌شناسم. دوما رحمت خدا رحمت مطلق است و خاصه. مطلق یعنی جهنم هم رحمت است. خاصه نزدیک به آن‌چیزی است که ما از کلمه رحمت انتظار داریم. و من هنوز در رحمت خاصه نیستم. فهمیدم مسیر زندگی‌ام خوب نبوده. چون اگر اینطور است همه خوب‌اند. خوب را تعریف کردم اوج و تلاش پرمشقت. دیدم تلاش پرمشقت، قربانی بزرگ، سختی فراوان و رسیدن به السابقون السابقون و سابقِ سابقون شدن که یعنی موفقیت را ندارم و نرسیده‌ام و «افنیت عمری فی سکره تباعد منک». داریم همدیگر را گول می‌زنیم و از همدیگر با آب و تاب تعریف می‌کنیم که به به چه عارفی چه مومنی چه مومنه‌ای ماشاالله کمالات را همه دارد. نخیر آقاجان نکیر و منکر اینطور نمی‌بینند که. ائمه هم شفاعتشان روز قیامت است. عالم برزخ خودتی و خودت. خبری نیست از چیز دیگری. عمر را با بازی گذراندیم. تلاش کردیم اما «خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَیِّئًا».

تمام حرفم این است. حتی ذره‌ای فکر نکنید مسیر زندگی را درست و خوب آمدید. کل زندگی را قمار کردیم و باختیم. چشمتان به قبر بیافتد می‌فهمید. آنجا هم نفهمید، مقام عباس بن علی بن ابی‌طالب را ببینید خواهید فهمید. پس بیایید رمضان را دریابیم:

ادامه مطلب چرم
۲۲
ارديبهشت

عده‌ای از دوستان از انتخابات این دوره ناراحت شدند و فریادشان برای تخلفات، تقلبات و تسلبات اتفاق افتاده به آسمان رفت. غافل از اینکه گویی یادشان رفته ما برای مهیا کردن حکومت منجی آماده شدیم. ساختار را درست کنید:

ادامه مطلب چرم
۲۸
بهمن

چشم طمع آمریکایی‌ها به انتخابات باز موعد انتخابات رسید، مسئله‌ای که کشور را زنده و پویا می‌کند و مردم را از دغدغه خوردوخوراک یک پله بالاتر می‌آورد. در این نوشته قصد دارم تا موارد جدیدی را که در سیر تکامل اندیشه‌ام به آن رسیده‌ام بنویسم. و خوب می‌دانم قلمی که هنوز شیوا و گویا نیست نمی‌تواند مطلب را منتقل کند. با این وجود تلاش کرده‌ام تا چندقاعده و قانون را بیان کرده و شهود خود را پیرامون نحوه صحیح کشورداری در اسلام بنویسم!


بعد نوشت:
1394/12/05امام خامنه‌ای رهبر انقلاب: از ادبیات سیاسی دشمن استفاده نکنیم/ دشمنان انقلاب از روز اول تعبیر «تندرو» و «میانه‌رو» را استفاده کردند/ از نظر آنها از همه تندروتر، امام بزرگوار بود؛ امروز هم بنده‌ی حقیر را از همه تندروتر می‌دانند.
1394/12/05امام خامنه‌ای رهبر انقلاب: اسلام طرفدار راه وسط و میانه است اما وسط از نظر قرآن مقابل تندرو نیست، مقابل انحراف است/ تند رفتن در صراط مستقیم چیز بدی نیست/ منظور دشمن از تندرو کسانی است که در انقلاب مصمم‌ترند، حزب‌اللهی‌ها را می‌گویند و میانه‌رو را کسی می‌دانند که در برابر آنها تسلیم باشد.
 

ادامه مطلب چرم
۱۶
آبان

کرسی نظریه‌پردازی، کرسی آزاداندیشی و مناظرهدیدار امام خامنه‌ای با نخبگان

این مدت آن‌قدر سرمان شلوغ بوده که فقط محفل‌های زنانه در این خانه به لطف همسرمان شکل‌گرفته و فرصتی برای ما پیش نیامده تا مطلبی بنویسیم و یادداشتی از انبوه موّاج اندیشه‌مان با شما به اشتراک بگذاریم؛ اما نیاز دوستان جوان ما در دانشگاه‌ها و ناراحتی ما بابت نشانی غلط مسئولین باعث شد تا برای فهم این اصطلاحات و مفاهیم چندخطی بنگاریم ولو بدون بهره‌گیری از هیچ‌یک از زیبایی‌های ادبی و هنری و ژورنالیستی.

وضع آشفته کرسی‌ها

پس از صحبت امام خامنه‌ای مبنی بر ایجاد کرسی‌ها و اعتراض شدید الحن ایشان[1] مبنی بر عدم اجرای آن در دانشگاه‌ها و حوزه‌ها ارگان‌های دولتی لطف فرموده و آیین‌نامه‌هایی برای این امر ایجاد کردند که تقاضا می‌کنم یک نیم‌نگاهی به آن‌ها بیاندازید[2][3]. همچنین مقالاتی مجهز به انواع منابع نوشته شد که دانشجو را گیج‌تر کرد! مشکل اصلی این بود که تعاریف آن‌ها از این اصطلاحات تعریف کاربردی نبود[4] و اصولاً دانشجو فرق این مفاهیم را متوجه نمی‌شد چه برسد به اینکه بخواهد برگزار کند! از همین رو تصمیم گرفتیم تا برداشت خود را درباره این تعاریف بنویسیم:

ادامه مطلب چرم
۰۷
مهر

دروغی که ناشی از حیا باشد؟                                       
                                          یا صداقت وقیحانه؟


استاد پناهیان در جلسات «زندگی در بستر شهادت» در جلسه ششم پیرامون موضوع پیشرفت ظاهری کشورهای «توسعه یافته»(و نه رشدیافته) صحبت می‌کنند. در باب صداقت غربی‌ها اینطور بیان می‌کنند که مردم آن کشورها صداقت را از روی نداشتن حس‌های اصیل انسانی عرضه می‌کنند. و این صداقت توام با حق نیست که حکم‌فرماست.

رفتار دروغ آمیز فرزندی را تصور کنید که بخاطر نوع دینداری والدینش به آنها علاقه‌ای ندارد ولی به روی آنها می‌خندد و در برابر رفتار ناپسند آنها صبوری می‌کند!

در مقابل صداقت همسرانی که پیوند خود را به آسانی می‌شکنند چرا که به شخصی خارج از محیط خانواده می‌اندیشند و می‌خواهند چند صباحی طعم او را نیز بچشند!

یادم باشد مراقب نوع صداقتم باشم.


۰۶
شهریور

عموما آدم سخت گیری در امورات مادی زندگی نیستم. جایی اگر صحبت از نوع شروع زندگی می‌شد و من عقایدم رو مطرح می‌کردم، این صحبت رو می‌شنیدم که نوبتت برسد مشخص می‌شود؛ تو خیلی دست پایین می‌گیری. کم کم  باورم شده بود که بله! بنده کم توقعم و دست پایین می‌گیرم. تا اینکه کتاب "خانواده" را خواندم. همینطور که با کتاب پیش میرفتم متوجه شدم که اگر من با این تفکراتم دختر امام خامنه‌ای بودم ایشون من رو ساده‌زیست خطاب نمی‌کردند، شاید متجمل نبودم فقط!

در خلال صحبت‌های امام خامنه‌ای در این کتاب اشاره‌ای به این موضوع شده که با چه سطحی از مادیات باید زندگی کرد! اظهر من الشمس است که شروع زندگی ازین سطح پایین‌تر خواهد بود.

این صحبت‌ها را که خواندم متوجه شدم نمیتوانم آنجور که امامم زندگی می‌کند باشم. نمی‌توانم از خیلی چیزهایی که شاید برای عده‌ای بدیهیات و ملزومات لاینفک زندگی باشد ولی بطور قطع ملزومات شروع زندگی نیست، بگذرم.

۲۸
مرداد

مدت‌هاست که ننوشتم. بارها مسائلی پیش اومد که می‌شد نوشت ولی دستم به نوشتن نرفت. بیشتر خوندم این مدت. به موضوعات وبلاگ‌ها فکر کردم، به قلم نویسنده‌ها، به هدف خیر پشت مطلب...جز ساعتی در دنیا توقف نکردند

این مطلب یه دردنامس... مغزم درد گرفته! روحم درد گرفته! از خودی‌ها! از خانم‌های مذهبی! نمیدونم چقدر دیگه باید بگذره تا ما به خودمون بیایم و انقدر اصرار نکنیم که حرف ما درسته. انقد سلیقه رو دخالت ندیم. برفرض که سلیقه ما درست ولی گاهی یه مصلحتی بالاتر وجود داره که باید به خاطرش ازون سلیقه درستمون کوتاه بیایم. مخاطب مطلب من خانم‌های مذهبی هستن. خصوصاً وبلاگ نویس‌ها، خواهرهایی که خیلی‌هاشون رو می‌شناسم که در چه حد فکری هستن؛ با خوندن وبلاگشون از این‌همه تفاوت انگشت به دهن میمونم! همه ما می‌دونیم که حجاب فقط پوشوندن بدن نیست. کلام ما باید محجوب باشه. باید دیگران ازش در امان باشن. باید جوری باشه که اگر حتی یه ‹فی قلوبهم مرضی اونو شنید اتفاقی نیفته! نه اینکه بگیم به ما چه. اون خودش رو درست کنه. درحالی‌که این حرف دقیقاً همون حرف خانم‌های بی‌حجاب کف جامعس! و ما نباید عیبی رو که ازش نهی می‌کنیم توی خودمون باقی بذاریم!

تخته سیاهتخته سیاهتخته سیاه

نوشته تخته نوشته تخته نوشته تخته