خانه شماره 39

یک دفترچه نویسه‌های شخصی در مورد آنچه ما بدان می‌اندیشیم.
جد و جهد

تذهیب سربرگ

بسم الله چرم

blog pic blog pic

زکات العلم نشرة. اگر بشود اسم این سیاهه‌ها را علم گذاشت. البته بخش اعظم آن دل‌نوشت است. برای نشر فرهنگ و دین می‌نویسیم شاید که خدا هدایتمان کند.

طبقه‌بندی موضوعی

قرآن چرم امام خامنه‌‌ای استاد پناهیان

۲۰ مطلب با موضوع «اخبار و اتفاقات» ثبت شده است

۲۴
شهریور

ماشین استاد

ماشین‌های مسئولین متفاوتی را دیده‌ام، آن زمانی که احمدی‌نژاد ماشینش را برای فروش گذاشت تا زمانی که با پاترول این‌سو و آن‌سو می‌رفت. ماشین یکی دو آیت‌الله که گران‌ترینشان پارس بود و بعضی‌ها هنوز در سال 93 پراید سوار می‌شدند. دانشگاهی‌ها هم شاخصشان عباسی است که سمند سفیدی سواری می‌شود؛ اما این وسط ماشین استاد پناهیان جنجال‌برانگیزترین بوده است. چرایی‌اش را نمی‌دانم. یک‌زمانی پراید سوار می‌شد وقتی خراب شد آن پارس کذایی را خرید، آن زمان‌ها ما نیز مؤدبانه سؤال کردیم و پاسخ منطقی بود. ماشین قبلی تاب این‌همه مسافرت بین تهران و قم را نمی‌آورد و ماشاالله نسل اولی‌ها نیز همه جانباز! دنده باید خودکار می‌بود نتیجه شد پارس؛ اما یک سری از ما بچه حزب‌اللهی‌ها تاب نیاوردیم و آن‌قدر فغان برآوردیم انگار فاحشه کبیره انجام‌شده نعوذبالله.

مطهری زمان

برای داستان ماشین پژو پارس پناهیان[1] نظرات و فغان‌ها در وب و بیرون آن بسیار خواندید؛ اما کسی بعدش را ندید. نمی‌دانم به چه دلیل اما هفته پیش در جلسات هفتگی ایشان دیدم پژو نقره‌ای با کلاج دستی! سوار بودند استاد. لااقل ما بنویسیم که بماند در تاریخ. آی امّت، با هر نکته‌ای بزرگی را از دایره خارج نکنید. یکهو می‌بینید فتنه شد و شما هیچ‌کس را قبول ندارید. نه پناهیان نه عباسی نه رحیم‌پور نه آیت‌الله مکارم یا آیت‌الله جوادی. ...

صدق الله العلی العظیم

۲۱
تیر

داستان ما و کدخداما فرفره نداشتیم. بچه‌های کدخدا داشتند اما همبازی ما نبودند که دست ما بدهند. مسعود و مجید نقشه‌اش را کشیدند و مصطفی بندوبساطش را جور کرد. ما که فرفره‌دار شدیم، لبخند نشست روی لبهای بابابزرگ. گفت: «دیدید می‌شود، می‌توانید!» از ترس بچه‌های کدخدا، داخل خانه فرفره بازی می‌کردیم. مبادا ببینند و به تریج قبایشان بربخورد. اما خبرها زود در دهکده ما می‌پیچید.خبر که به گوش کدخدا رسید، داغ کرد. گفت: «بیخود کرده‌اند. بچه رعیت را چه به فرفره بازی.» و گیوه‌اش را ورکشیده بود و آمده بود پیش عمو محمد به آبروریزی.(بعداً شنیدیم که همان روز، کدخدا دم گوش میرآب گفته: «این اول کارشان است. فردا همین فرفره می‌شود روروک و پس فردا چرخ چاه.» بیشتر موتورپمپ‌های آب ده، مال کدخدا بود.)


عمو محمد که صدایمان کرد، فهمیدیم کار از کار گذشته. فرفره را برداشت و گذاشت داخل گنجه. درش را قفل کرد و کلیدش را داد دست بچه‌های کدخدا. که خیالشان راحت باشد از نبودن فرفره. رفتیم پیش بابابزرگ با لب و لوچه آویزان. فهمید گرفتگی حالمان را. عموها را صدا زد. به عمو محمد گفت: «خودت کلید را دست کدخدا دادی و خودت پس می‌گیری.» عمو محمد مرد این حرفها نبود. همه‌مان می‌دانستیم.  بابابزرگ گفت: «بروید و قفل گنجه را بشکنید.» عمو محمود گفت: «کی برایتان فرفره خرید؟ کدخدا؟!» گفتیم: «نه عمو جان! خودتان که می‌دانید، خودمان ساختیم!» گفت: «دیگر بلد نیستید بسازید؟» گفتیم: «چرا!» گفت: «بهترش را بسازید.» و رفت در خانه کدخدا به داد و بیداد. صدای بگومگویشان ده را برداشت. این وسط ما، قفل گنجه را شکستیم و بهترش را ساختیم.
بچه‌های کدخدا فهمیدند. کدخدا گر گرفت. داد زد: «یا فرفره یا حق آب!» و به میرآب گفت که آب را روی زمینهای همه‌مان ببندد. کار سخت شد. عموها از هزار راه ندیده و نشنیده، آب می‌آوردند سر زمین. که کشتمان از بی‌آبی نسوزد. مسعود را گرفتند و کتک زدند. زورمان آمد. مجید به تلافی‌اش، روروک ساخت. کدخدا گفت که گندم و تخم‌مرغ هم ازمان نخرند. مجید و مصطفی را هم گرفتند و زدند. صدای عمو محمود، هنوز بلند بود اما گوشه و کنایه‌ها شروع شد. عمو حسن جمعمان کرد و گفت: «این جور نمی‌شود. هم فرفره شما باید بچرخد و هم زندگی ما.» از بابابزرگ رخصت گرفت و قرار شد برود و با خود کدخدا حرف بزند. وقتی که برگشت، خوشحال بود. گفت: «قرار شده روروک را خراب کنیم اما فرفره دستمان باشد. آنها هم تخم‌مرغمان را بخرند و هم کمی آب بدهند.» بابابزرگ گفت: «کدخدا سر حرفش نمی‌ماند.» عمو حسن گفت: «قول داده که بماند. ما فرزندان شماییم. حواسمان هست!»
بچه‌های کدخدا آمدند و روروک را، جلوی چشمهای خیس ما، خراب کردند. عموحسن آمد و فرفره را گذاشت پیش دستمان و رفت که با کدخدا قرار و مدار بگذارد. دل و دماغی نداشتیم برای چرخاندن فرفره. مهدی گفت: «وقت زانو بغل کردن نیست. باید چرخ چاه بسازیم. کدخدا از امروز ما می‌ترسید نه دیروز فرفره و روروک ساختن‌مان.» بابابزرگ لبخند زد.
عمو حسن هر روز با کدخدا کلنجار می‌رفت. یک روز خوشحال بود و یک روز از نامردی کدخدا می‌گفت. ما می‌شنیدیم و بهش «خدا قوت» می‌گفتیم. بچه‌ها داشتند بالای پشت بام یواشکی چرخ چاه می‌ساختند

 

«محمد رضا سرشار»

۲۴
خرداد

«لعنت فقط مخصوص خداوند نیست»

جام جهانی و خون مسلمانان

لطفا برای دیدن ادامه تصویر کلیک کنید

یک‌زمانی وقت این بود که با منطق و استدلال برای مردم آگاهی بسازیم. امروز هرکه خواب است زیر لگد دشمن بیدار نمی‌شود، بلکه اول به او و زنش تجاوز کرده و بعد سرش را می‌برند[1]. احتمالاً از دختر کوچک خانه هم شروع کنند.

احمق‌هایی که الآن فوتبال می‌بینند نخوانند، باقی اگر کسی هست بداند که فوتبال همان برده‌داری مدرن[2] و گلادیاتورهای تمدن غرب[3] هستند ببینید چه فاجعه‌ای شده[4]:

به گزارش رجانیوز[5]، بسیاری معتقدند این «همزمانی‌ها» نه اتفاقی بلکه کاملاً حساب‌شده و برای انحراف افکار عمومی جهان از جنایت‌های غرب در حق مسلمانان بوده است:

  • المپیک 1948 = اعلام موجودیت اسرائیل
  • جام جهانی 1982 = حمله رژیم صهیونیستی به لبنان
  • جام ملت‌های اروپا 1992 = قتل‌عام مردم بوسنی توسط اروپا
  • جام جهانی 2006 =جنگ 33 رژیم صهیونیستی علیه لبنان
  • المپیک 2008 = حمله روسیه به گرجستان-رژیم صهیونیستی و بازهم غزه
  • جام جهانی 2010 = محاصره غزه و حمله به کاروان آزادی
  • المپیک 2012 = جنگ سوریه
  • جام جهانی 2014 = حمله داعش

ببینید: فوتبال؛ افیون جوانان! | صوتی همان

حسن عباسی: خطر فوتبال و بانک بیشتر از فراماسونری و عرفان‌های کاذب

-----------------بعد نوشت------------------

 

۲۰
خرداد

 او دارد می‌آید.سوریه

منظورم پسر فاطمه است.

آنقدر دست روی دست گذاشتیم و هیچ کاری نکردیم که ظلم به نهایتش رسید. و ظهور جلو نیافتاد تا اینکه ... =>

ببینید: دریافت فایل ویدئویی استاد پناهیان

 

 

 

 

۱۴
خرداد

 

به نام خدایی که عقد اخوت با کسی نمی‌بندد

تهران طوفانی آمد[1]، که در مدت 50 سال اخیر بی‌سابقه بوده است[2]، وقتی می‌گویند 50 سال یعنی 50 سال است که آب‌وهوا ثبت می‌شود. معلوم نیست چندسال قبل‌تر همچنین طوفانی آمده باشد. طوفانی که 320 حادثه ثبت‌شده داشت[3]. طوفانی که جان پنج نفر را گرفت و 30 نفر را به بیمارستان فرستاد[4]. طوفانی که آسمان را سرخ و سیاه کرد و قاطبه امت از وجود آن وحشت کردند. این طوفان از جنس آنانی است که نماز آیات به آن واجب است زیرا در استفتائات امام خامنه‌ای می‌خوانیم: «هر حادثه غیرعادى که باعث ترس بیشتر مردم شود مانند بادهاى سیاه یا سرخ و یا زرد که غیرعادى باشند.[5]»

اما با چشمانی پراشک نگاه می‌کنیم که مسئولین جمهوری اسلامی که متأسفانه دیگر مسئولین انقلاب اسلامی نمی‌شود نامشان را گذاشت با وقاحت تمام با همدیگر مشاجره اتوکشیده می‌کنند:‌ «وی، اظهار کرد: سازمان هواشناسی در این زمینه قصور کرده و باید با آن برخورد شود.[6]» و آن‌یکی پاسخ می‌دهد: «رسیدن سرعت باد به 120 کیلومتر در تهران پدیده بی‌سابقه است و در حال حاضر با دستگاه‌ها و تجهیزاتی که ما داریم پیش‌بینی چنین پدیده‌ای امکان‌پذیر نیست؛ البته با شرایط و تجهیزات پیشرفته‌تر ممکن است پیش‌بینی‌ها کمی دقیق‌تر باشد اما به‌طورکلی کانون و زمان دقیق پدیده‌های ناگهانی را نمی‌توان پیش‌بینی کرد.[7]» و استدلال آن‌هایی که پای ایمانشان می‌لنگد این است که خوارزمی و ابوعلی سینا و فارابی و ... نیز به تحقیق در مورد علل واسط پدیده‌ها می‌پرداختند و نباید این‌ها را دلیل دور شدن از روح اسلام دانست!

از بخش اخبار که بگذریم، می‌رسیم به عذاب الهی

این طوفان بی‌تردید یک عذاب الهی آشکار بود. مگر اینکه یک عده‌ای فکر کنند در زمان قوم عاد و ثمود و ... وقتی قرار بود یک عذاب الهی نازل شود یک دست خیلی غول‌پیکری در آسمان ظاهر می‌شد و شهر را چنگ زده، مردم را می‌کشت و غیب می‌شد. یک‌چیزی شبیه همان تصوریکه به لطف دستگاه هالیوود[8] در ذهن‌ها از عذاب الهی شکل‌گرفته. خیر آن زمان یک طوفان عادی آمد و مردم شهر کشته شدند یک زلزله عادی می‌آمد و مردم شهر کشته می‌شدند. حتی قوم لوط! از «شانس[9]» بدشان یک سیارک وارد جو شده بود و توسط لایه اتمسفر تکه‌تکه شده و باران شهابی شکل‌گرفته دقیقاً در مختصات شهر این آدم‌های کاملاً آزاد! فرود آمد. خدایی نبود عذابی نبود فقط یک احتمال نادر به وقوع پیوسته بود.

سؤال مردم اینجاست که چرا بر سر آدم‌های کافر اروپا این بلاها نازل نمی‌شود. هر کس جواب را می‌خواهد آیت لکه را از جناب آقای قرائتی مطالعه کند[10].

همه اینها را دیگران گفتند، من امروز بگویم:

اگر شما هم در این عذاب الهی خسارتی دیدید یا وحشتی بر شما مستولی شد، بگردید که یک گناه آشکار داشتید، آزمونی در کار نبوده، قدر نمی از یم، نتیجه گناه شما به شما رسیده.

خدای بادهای کوبنده، خدای کوهای رفیع، خدای دریاهای متلاطم، خدای فرمول‌های فیزیک و ریاضی، خدای حساب‌های اقتصادی، خدای انیشتین و بوهر و کافر و مسلمان. ای خدای علت همه علل. شهادت می‌دهم نه کسی را شریک توست و نه کسی را جای تو. خدای من این شهادت را از من بپذیر

۱۲
خرداد

جناب رییس‌جمهور محترم فرموده‌اند: «به‌زور شلاق نمی‌شود مردم را راهی بهشت کرد[1]»البته بعد از اینکه امام خامنه‌ای گفتند وظیفه حاکم اسلامی بردن مردم به بهشت است! که پاسخ این حرف نابخردانه یا مغرضانه را بزرگان[2] درخورشان ایشان داده‌اند. اینجا خواستم بنویسم:

 

آقای روحانی؛ رییس‌جمهور منتخب همه اُمّت!فرهنگ انقلابی

چندی است که دوستان به شما شک کرده‌اند، می‌گویند رفتار و سکنات شما و مدیرانتان شبیه خودی‌ها نیست. یادآور دوران سیاه مدیریت آنانی است که خود را طالب اصلاح امت می‌دانستند و سر از آمریکا و انگلیس و شبکه‌های آنان درآوردند. بعضی مدیرانتان در حال انجام دو کار هستند که جاسوسان سیا در دیگر کشورها سابقه انجام آن را دارند، یعنی تغییر جایگاه اولویت‌های مهم و غیر مهم و دیگر جابجایی افراد توانمند به حوزه غیرتخصصی ایشان و گذاشتن مدیران نالایق. آقای روحانی ما به رییس‌جمهورمان علاقه‌مندیم، دوستش داریم. از او حمایت می‌کنیم چون ولی امر او را حمایت می‌کند. آقای روحانی خدا شما را به دعای مردم از اشتباهات حفظ می‌کند، اما از تصمیم‌های عامدانه حفظ نخواهد کرد...

 

آقای روحانی، دقت کرده‌اید که امام خامنه‌ای نام‌گذاری[3] سال‌ها را بر اساس یک سیر استراتژیک و عمیق انتخاب می‌کند. این را شما که سال‌ها در این رشته بودید بهتر متوجه می‌شوید تا مخاطبان تار نوشت ما. آقای روحانی این سیر به ناگاه عقب‌گرد پیدا کرد. گپ ایجاد شد. اسم فرهنگ[4] بدان تزریق شد. آقای روحانی لطفاً این قطعه صوتی از امام خامنه‌ای را درباره تغییر اولویت‌های فرهنگ[5] بشنوید. پایگاه خامنه‌ای.ای‌آر بیهوده و بدون هدف مطلب تولید نمی‌کند.

آقای روحانی ما دلواپسم...

بشنوید:

 

-----------------------------
*بعد نوشت:

این کلیپ که به تازگی به دستم رسیده، آتش داستان را در دل مومنان بیشتر می‌کند. حرف‌های امام خامنه‌ای در پاسخ به رییس جمهور شبه ...


تخته سیاهتخته سیاهتخته سیاه

نوشته تخته نوشته تخته نوشته تخته